سيد حسن مير جهانى طباطبائى
465
جنة العاصمة ( فارسي )
شود مردم با ابو بكر بيعت خواهند كرد در سايبان بنى ساعده ، بعد از مخاصمه كردن ايشان راجع به حق ما و حجّت ما ، پس مىآيند در مسجد ، و اوّل كسى كه با او بيعت مىكند ، شيطان است كه به صورت شيخ بزرگى است و چنين و چنان مىگويد . پس بيرون مىرود و شياطين و ابالسهء او با او جمع مىشوند و سجده مىكنند او را ، و مىگويند : اى سيّد و بزرگ ايشان ! تو آن كسى هستى كه آدم را از بهشت بيرون كردى . در جواب آنها گفت : كدام امّتى است كه هرگز گمراه نشود بعد از پيغمبرش ؟ ! گمان مىكنيد كه من بر آنها راه ندارم ؟ ديديد من با آنها چه كردم هنگامى كه ترك كردند فرمان خدا را كه به ايشان امر كرد آن را از طاعت خود و رسول خدا به آنها امر فرمود ، و اينست فرموده خدا : وَ لَقَدْ صَدَّق عَلَيْهِم إِبْلِيس ظَنَّه فَاتَّبَعُوه إِلَّا فَرِيقاً مِن الْمُؤْمِنِين « 1 » يعنى : هرآينه از روى تحقيق شيطان گمان خود را بر ايشان راست كرد ، پس پيروى كردند او را مگر فرقهاى از اهل ايمان . سلمان گفت : چون شب شد على عليه السّلام فاطمه را بر الاغى سوار كرد ، و دست حسن و حسين دو فرزند خود را گرفت ، و نگذارد احدى از اهل بدر از مهاجرين و انصار مگر اينكه در منزل او آمد و حق خود را به ياد آنها آورد ، و آنها را به يارى خود دعوت كرد ، اجابت دعوت او را نكردند مگر چهل و چهار نفر ، پس آنها را امر فرمود كه چون صبح شود سرهاى خود را بتراشند ، و سلاحهاى خود را بردارند براى بيعت كردن با او به مردن بيرون آيند ، چون صبح شد احدى از آنها به عهد خود وفا نكرد مگر چهار نفر از ايشان . پس به سلمان گفتم كه : آن چهار نفر كيانند ؟
--> ( 1 ) سوره سبأ : 20 .